خرید بک لینک
طبق مصوبات ژنو برای هر اسیر مبلغی رو بعنوان حقوق در نظر گرفتن . حقوق بر اساس سمت و رتبه نظامی تعیین میشد . حقوق من حداقل بود و میزانش 1500 فلس یا یک دینار و نیم بود . 300 فلس اون برای خرجهای عمومی برداشت میشد و با 1200 فلس بقیه میشد در ماه 4.5 کیلو شکر خرید !! یک قوطی شیر خشک 5 دینار بود و برای خری

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

هفته اول اسارت بود که عراقیها گفتن باید ریشهاتونو با تیغ اصلاح کنین . بعضی از دوستان مقاومت کردن و برخی پذیرفتن . بهرحال تیغهارو اوردن اونم بدون ماشین !!! ینی تیغ خالی !!! ازون جالبتر تعداد تیغها بود .... 6 تا تیغ برای 70 نفر !!! یادم هست که برای استفاده از تیغ مجبور شدیم از انتهای پوسته یک پماد اس

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

پیاده روی از کنار سیمهای خاردار عادت روزانه مون شده بود . صبح ها بعد از آزادباش انگار یه نیرویی ما رو به کنار سیمهای خاردار میکشوند . پیاده روی با دوستان در کنار سیمهای خاردار لذت بخش ترین خاطرات دوران اسارت رو برای من ساخته , شاید چون اونجا نزدیکترین جا به آزادی بود ! گاهی سعی میکردم از بین سیمهای

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

العماره اولین زندان ما در خاک عراق بود . 3 روز در گرمترین روزهای سال 1367 . چهارم تیرماه بود که به زندان العماره معرفی شدیم . 3 روز بی آب و غذا . تشنگی و گرمای 50 درجه ای باعث فوت 40 نفر از اسرا شد . اونوقتا فکر نمیکردم که زنده موندنم یه معجزه باشه اما الان مطمئنم که معجزه بود . بعد از این 3 روز

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

چهره های سرد اما خندان , گاه بی صدا , گاه متفکر . سوت آزادباش , نوید هوای تازه و آسمون آبی و آبی به سر و رو زدن و بعدشم قدم زدن . این آغاز یک روز دیگر بود . روزی دیگر که بی هدف آغاز شد . کلاف در هم پیچیده آشفتگی و غم . روزها روزنه امید تنها و افسرده در گوشه ای از اردوگاه چنبره میزد , گاه نیم نگاهی

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

احساسم ,بهت و حیرت بود . نه شادی و نه غم !!

مثل وقتی که پدر بچشو به هوا پرتاب میکنه . کودک چیزی نمی فهمه نه خطر افتادن و نه اعتماد به پدر ! خندشم از شدت هیجان پرتاب شدنه نه چیز دیگه !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۵ساعت 13:35 توسط دکتر رامین رادمهر|

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

ببخشید زندگی !! اگر تو را تلخ کردم اگر تو را ندیدم لمس نکردم اگر به چهره ات چنگ زدم خراشیدم اگر به کوچه پس کوچه های تو سر نزدم اگر تو را قضاوت کردم ببخشید زندگی !! اگر که فرصتم از دست رفت اگر که ناگزیر به بازگشتم , به آنجا که از ابتدا بودم عذرم بی فایده و مهلت تمام است اگر بار دیگر تو را بدست می آ

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

عصر ها قبل از غروب خورشید درب سالنهای اردوگاه بسته میشد و صبح ها بعد از طلوع خورشید دربها باز میشدند . ماهها بود که آسمان شب را ندیده بودم . یک حسرت , یک خواسته ناممکن !! حسرت دیدن شب !! ستارگان زیبا ماه در بستر سیاه آسمان ... این حسرت تکراری هر شبه آزار دهنده بود تا روزی که چشم به آسمان دوختم آ

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

هم بندیهای مشهدی و شیرازی و آبادانی .نمیدونم رو زمین دنبال چی میگشتم ؟!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:53 توسط دکتر رامین رادمهر|

برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

دل نوشته
می خواستم دنیا رو تغییر بدم اما از شما چه پنهون فقط تونستم گوشیه همراهمو عوض کنم !! این شکست نیست درک تواناییه . امروز حتی نمیتونم عصبانیتمو کنترل کنم و احتمالا فردا کنترل دفع ادرار هم نخواهم داشت .

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:55 توسط دکتر رامین رادمهر|


برچسب: نویسنده: پرنیا پاکدل تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی